ما وقع عملیات بازی دراز از زبان پدرشهید بخوانید:
«پنج – شش نفر جلوی سیصد نفر عراقی قرار می گیرند. محسن هم آن موقع گلویش مجروح شده بود. سه تا تیر خورده بود و با آن حالت جبهه را اداره می کرد قدرت اینکه فریاد بزند نداشت در این هنگام به بچه ها می گوید که تکبیر بگویند و بعد از تکبیر به زبان عربی بگوئید که عراقیها تسلیم شوند. آنها (عراقیها) ابتدا قبول نکردند ولی بعد از چند دقیقه تسلیم می شوند بطوریکه حتی اینها کسی را که بتواند آنها را شماره کند و بیاورد این طرف نداشتند.
آنها وقتی که می بیننند این جور است یک تعدادی از آنها پا به فرار می گذارند و اینها آنان را به رگبار می بندند. وقتی آنها (عراقیها ) می بیننند اینجور است بقیه تسلیم می شوند و بقیه خودشان می آیند. محسن می گوید چون نفر نداشتیم به آنها گفتیم آنجا تپه را روبروی خودتان می بینید، گفتند، بله، گفتم خودتان بروید پشت تپه و خودتان را معرفی کنید پادگان آنجاست.
یکی از آنها گفت: که فرمانده, شما کدام است. بچه ها خواستند که احتیاط کنند یک نفر را نشان دادند عراقی ها گفتند نه فرمانده شما این نیست او سوار, اسب سفید, بود و ما هرچه به او تیر زدیم کارگر نمی شد. ما او ار می خواهیم. این موضوع را محسن خودش شخصاً حضور داشت و در مصاحبه آنموقع او هم منعکس شد که بنی صدر در روزنامه انقلاب اسلامی این مساله را مسخره کرده و گفته بود برای تضعیف من این مسئله را درست کرده اند.»در جریان این عملیات عده کثیری از سپاهیان و ارتشیان و از جمله دو نفر از پاک ترین رزمندگان اسلام به لقاءالله پیوستند، یکی شهید پیچک بود و دیگر پهلوان دلاور مازندران شهید شیرودی.
منبع: معاونت فرهنگی لشگر 27 محمد رسول الله
برچسب:
نویسنده: مبین پارسامنش